
تا تو در غیب بودی من در عیب بودم. چون تو از غیب پیدا شدی من از عیب جدا...

کاش مي شد که به انگشت نخي مي بستيم تا فراموش نگردد که هنوز انسانيم!
یك دلیل عمده احساس بیگانگی گروه كثیری از مردم، وجودِ تعصّباتی است كه ریشه عمیقی در جامعه دارد. این تعصّبات از این لحاظ مخرّب و مضرّ است كه غالباً به نحوی در ساختار جامعه جاییر می شوند كه، جز به وسیله كسانی كه از آنها به نحو نامطلوبی آسیب دیده اند، قابل مشاهده یا تشخیص نیستند. این تعصّبات بسیاری از افرادِ هر جامعه را به این سبب كه به طبقه زنان، سیاهان، فقرا تعلّق دارند یا از گروههای مذهبی، قومی یا طبقاتی معینی برخاسته اند، محكوم می كنند كه شهروند درجه دو تلقّی شوند. از آنجا كه مسافرت باعث شده گروههای مختلف و متفاوتی از مردم دور هم جمع شوند و تحصیل سبب شده كه توقّعات آنها از زندگی بیشتر شود، مسأله تعصّب و احساس بیگانگی شدیدتر و وخیم تر شده است.
تعالیم بهائی اعتقاد به هر گونه تعصّبی را قویاً محكوم می كند. حضرت بهاءاللّه بر برابری جمیع افراد انسان تأكید فرموده اند:
آیا نمی دانید چرا همه شما را از یك خاك آفریدیم؟ برای آن كه هیچكس بر دیگری فخر نفروشد و خود را برتر نداند. همواره نزد خود، به آفرینش خودتان بیندیشید، كه چگونه خلق شدید. چون ما شما را از یك ماده آفریدیم شایسته است كه مانند یك نفسِ واحد باشید به طوری كه با پای یكسان راه بروید، از دهانی یكسان غذا بخورید و در زمینی واحد ساكن شوید تا از اعماق وجودتان، از رفتارتان، از كردارتان نشانه های یگانگی و گوهر انقطاع آشكار و ظاهر شود.
بخصوص در خصوص تعصّب و اثرات بسیار فاجعه آمیز و مصیبت بار آن بر جامعه بشری حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
خداوند پیامبرانش را فقط به این منظور فرستاد كه در عالم قلوبِ انسانها ایجاد محبّت و وحدت نمایند. تمام كتابهای آسمانی كلام مكتوبِ محبّت است. اگر ثابت شود آنها سبب تعصّب و بیگانگی انسان هستند، بی ثمر و بی اثر می شوند. بنابراین، بخصوص تعصّب مذهبی با اراده و امر خداوند مخالف است.
به همین ترتیب، تعصّبات ملّی، قومی و نژادی واقعیتی ندارند. آنها محصول تفاوتها و اختلافات مصنوعی هستند كه افراد بشر برای جدا كردن خود از دیگران به وجود آورده اند. مقدار بسیار زیادی نیرو و منابع برای حفظ این موانع مصنوعی تلف می شود. در قرن بیستم، عقاید ملّی گرایی و نژادپرستی به دو جنگ جهانی، موارد بسیار زیادی از منازعات كوچكتر، و ویرانی و خرابی در شهرهای ما منجر شده است. بهایی كه نوع بشر به خاطر این ایده های واهی و غیرواقعی پرداخته است از حساب خارج است:
تعصّبات نژادی و ملّی كه نوع بشر را به گروه ها و شعبه ها تقسیم كرده نیز اساس كاذب و ناموجّه دارد... جدایی نژادی یا تقسیمات ملّی نباید در میان نوع بشر بیگانگی ایجاد كند. چنین وجوه تمایزی مانند فرانسوی، آلمانی، ایرانی، انگلوساكسون از مصنوعات بشر و جعلی است؛ نزد خداوند این تقسیمات نه اهمّیتی دارد و نه رسمیتی. نزد خداوند همه یكسان هستند، همه فرزندان یك خانواده هستند؛ و خداوند نسبت به همه به طور یكسان مهربان است. زمین فقط یك سطح دارد. خداوند سطح زمین را با مرزها و موانع تقسیم نكرده كه نژادها و اقوام را از یكدیگر جدا سازد. انسان این خطوط خیالی را وضع و تأسیس كرده و بر هر محدوده ای اسمی گذاشته و محدوده یك سرزمین محلّی یا ملّیت ایجاد كرد هاست. این تقسیم و جدایی به گروه ها و شعبه های نوع انسان، موجد تعصّباتی شده است كه منشأ جنگهای بی ثمر و نزاعهای بی فایده گشته است... بنابراین، در این یوم حكم الهی این است كه این تعصّبات و اختلافات باید كنار گذاشته شود.

این روز ها در نقاط مختلف جهان جوامع بهائی، که متشکل از ملیّت ها و اقوام مختلف هستند، بنا به دستور مرکز جهانی خود برای بهبود اوضاع ایران کشوری که محل ظهور دیانتشان است به دعا مشغولند و من ماندهام متحیّر که برای چه کسی باید دعا کرد؟
**برای کسانی که مهرورزی را برنامه کارشان قرار دادند ولی با توسّل به دروغ و اتّهاماتی واهی و ناجوانمردانه انواع ظلمها را به گروههایی از هموطنان خود روا میدارند و عدّهای از آنان را بدون اجازه ملاقات با وکیل ماهها در زندان نگاه میدارند و یا کسانی که با شهامت و بردباری فشارهای زندان را تحمّل میکنند و منکر اعتقات خویش نمیشوند و کینهء کسی را به دل نمیگیرند،چه که معتقدند "سیاست الهی مهربانی به جمیع بشراست بدون استثناء."
**برای معلّمی که در سر کلاس درس با حربهء دروغ و افتراء غیر انسانیترین اعمال را به جامعهء بهائی نسبت میدهد و یا شاگرد بهائی حاضر در کلاس که اجازه حرف زدن و دفاع ندارد و از شدّت ناراحتی آرام آرام اشک میریزد.
**برای کسانی که به تخریب قبرستانهای بهائی میپردازند و آن را خدمت به دیانتشان میپندارند و یا کسانی که ناظر تخریب قبرهای همکیشان خود و یا افراد خانواده خود میباشند و از مسیر انسانیت و اخلاق بهائی که مأمور به آن هستند انحراف نمیجویند.
**برای کسانی که با ادّعای داشتن برنامهء مهرورزی از ورود جوانان بهائی به دانشگاه جلوگیری میکنند و یا جوانان مستعد و علاقمندی که اجازهء ورود به دانشگاه نمییابند ولی حاضر نیستند در مقابل فرم مربوطه بجای دین خود، دین دیگری را ذکر کنند زیرا معتقد به انکار عقیده نیستند ولو این که منافعشان ایجاب نماید (تقیّه نمی کنند).
**برای افرادی که همه روزه در نشریات و وسائل ارتباط جمعی با توسّل به حربه دروغ و افتراء و دادن نسبتهای ناروا به اشاعه نفرت نسبت به هموطنان بهائی خود و به طور کلی افراد بیگناه میپردازند و یا کسانی که اتّهامات را میشنوند و اجازه دادن توضیح و دفاع، بر خلاف همه موازین قانونی و اخلاقی، در نشریّات مذکور ندارند و معتقدند که "سرانجام نور صداقت بر ظلمت کذب فائق آید و شمس حقیقت ابرهای تیرهء فریب را زائل سازد."
**برای کسانی که به خانههای افراد جامعه بهائی حمله میکنند و به ضبط و مصادره اموالشان میپردازند و یا صاحبان و ساکنین این خانهها که فشارها را تحمّل میکنند و به فکر انتقامجوئی و مقابله به مثل نمیافتند. زیرا معتقدند "ضرب و شتم و جنگ و جدال و قتل و غارت کار درّندههای بیشهء ظلم و نادانی است؛ اهل حق از جمیع آن مقدّس و مبرا."
** و به طور کلّی برای کسانی که همه روزه به نام دفاع از دین مرتکب اعمال غیر اخلاقی و جنایت میشوند و باید روزی در پیشگاه عدل الهی جوابگو باشند و یا افرادی که مورد تجاوز و بیعدالتی آنان قرار میگیرند ولی همچنان به اصول اخلاقی و انسانی معتقد باقی میمانند. زیرا تحت تأثیر این تعلیماند که: "مذهب الهی از برای محبت و اتحاد است آن را سبب عداوت و اختلاف منمائید."
**برای کسانی که شب به منزل طبیبی خدمتگزار مراجعه میکنند و او را به بهانه بردن سر مریض از خانه خارج میکنند و با هشتاد ضربه چاقو به قتل میرسانند و بعد از انقلاب به جنایت خویش اعتراف میکنند و به پاس این خدمت (!) مورد تشویق و عنایت قرار میگیرند و یکی از آنان به دریافت لقب آیت الله مفتخر میگردد و یا آن طبیب خدمتگزار که از استراحت خویش چشم میپوشد و برای مداوای مریض از خانه خارج میشود و کشته میشود. (داستان کشتن دکتر برجیس در کاشان قبل از انقلاب)
**برای کسانی که چندین نفر از جمله پیرمرد ۸۵ساله ای را در یکی از دهات یزد به اتهام جاسوسی میکشند و یا آن پیر مرد که از دیانتش تبری نمیجوید و با نهایت شهامت مرگ را به عدم صداقت ترجیح میدهد.
**برای کسانی که صد ها نفر را به دلیل اعتقادات دینی بدون محاکمه کشتند و در اکثر موارد محل مزار شان را مخفی نگه داشتند و یا بزرگانی چون پرفسور منوچهر حکیم، دکتر مسیح فرهنگی، دکتر حسین نجی و دکتر فرامرز سمندری که مظهر انسانیّت و خدمت به مردم بودند و عمری را به نیکنامی در میان مردم زیستند و حاضر نشدند از مسیر صداقت و انسانیت خارج شوند و کشته شدند.
ای جان به فدای آنکه پیش دشمن تسلیم نمود جان و تسلیم نشد
** برای کسانی که به حل مشکلات جامعه خویش نمیاندیشند تا فرقههائی از آنان با انجام اعمال تروریستی به کشتار یکدیگر اقدام ننمایند؛ ولی در عوض تمام فکر و انرژی خود را صرف این مسئله میکنند که با چه ترفندهائی به آزار و اذیّت و بدنام کردن گروههای دیگر جامعه بپردازند و یا گروههای بیآزاری که مورد ایذاء و اذیّت آنان قرار میگیرند و به اصول اخلاقی دیانتشان پایبند باقی میمانند.
**برای کسانی که برای جاه و مقام و جمعآوری مال و منال همه روزه به انجام اعمال غیر انسانی و ظلم و ستم مشغولند یا کسانی که برای چندروزه حیات آنقدر ارزش قائل نیستند تا به انجام اعمال خلاف اخلاق بپردازند و با تحمل انواع سختیها از مسیر اعتقادی خویش که خدمت به نوع بشر و محبّت است منحرف نمیشوند.
**برای کسانی که اماکن مقدسّه و مورد احترام گروههای دیگر دینی و مخصوصاً بهائیان را خراب میکنند و یا صاحبان و علاقمندان به این اماکن که ناظر هستند و برای بدکاران دعا میکنند.
و سرانجام باید برای ظالمین و بدکاران دعا کرد تا در پیشگاه عدل خداوندی بیش از این شرمسار نباشند و یا مظلومینی که چون به انسانیّت و اخلاق دل بستهاند مورد عنایت الهی هستند. برای چه کسی باید دعا کرد ؟
به نظر میرسد که بدکاران و ظالمین که به رحمت الهی محتاجترند بیشتر نیازمند دعاهستند تا کسانی که پا از دائره اخلاق و انسانیّت بیرون نمیگذارند و با ایمان به حق "ظلمت جور و جفا را به نور حبّ و وفا زائل مینمایند."
هوالله
ای پروردگار این عالم ظلمانی را جهان انوار فرما و مظاهر شیطانی را ابرار و اخیار کن؛ ابر رحمت بلند فرما و باران موهبت ببار و نسیم جانپرور بوَزان و انوار شمس حقیقت ساطع فرما تا این گیاه پژمرده طراوت و لطافت یابد و درختان بی برگ و شکوفه سبز و خرّم گردد؛ کوران بینا شوند و کران شنوا گردند؛ نادانان دانا گردند و جاهلان واقف اسرار یزدان شوند. توئی مقتدر و مقدّر و مصوّر و مهربان انک انت العزیز الکریم المنّان. ع ع
هوالله
ای پروردگار مهربان این نفوس ندای ملکوت شنیدند و انوار شمس حقیقت دیدند و در فضای جانفزای محبت پریدند؛ عاشقان روی تواَند و منجذبان خوی تو و آرزومند کوی تو و متوجّه به سوی تو و تشنه جوی تو و مشغول به گفتگوی تو توئی دهنده و بخشنده و مهربان . عع

الله ابهي دوستان عزيزم من بعد از مدتي بازهم فرصتي يافتم تا در كنار شما باشم و وبلاگم رو آپديت كنم گرچه بدليل مشكلات خيلي وقت بود كه نبودم اما همه تلاشم رو مي كنم كه بيشتر در كنار شما باشم.از تمامي دوستانم كه در نبودم به يادم بودن ممنونم و آرزومند توفيق براي همگي
نامۀ سرگشاده گروهی از دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان،
روزنامه نگاران و فعالان ایرانی در سراسر جهان،
به جامعه بهایی:
ما شرمگینیم!
یک و نیم قرن سرکوب و سکوت کافیست!
به نام نیکی و زیبایی، به نام انسان و به نام آزادی
به عنوان انسان ایرانی، از آنچه طی یک و نیم قرن گذشته در ایران، در حق شما بهاییان روا شده است، ما شرمگینیم
ما بر این باوریم که هر ایرانی باید بتواند "بی هیچگونه تمایزی، بویژه از حیث نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر،" و همچنین منشاء قومی یا "اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر از تمام حقوق و همه آزادی های ذکر شده" در منشور جهانی حقوق بشر بهره مند شود، اما بهاییان ایران از اولین روزهای ظهور آیین بهائیت، تا به امروزبه خاطر باورهای دینی خود از بسیاری از حقوق انسانی محروم بوده اند.
بنا به شواهد و مستندات تاریخی، ازابتدای شکل گیری آئین بابی و سپس بهائی در ایران، هزاران تن، تنها به دلیل این باورهای دینی خود، به تیغ تعصب و خرافه به قتل رسیده اند. تنها در نخستین دهه میلاد این آیین، نزدیک به بیست هزار تن از وابستگان آن در شهرهای مختلف ایران به قتل رسیدند.
ما شرمگینیم از اینکه در آن دوران صدایی در مخالفت با این کشتار بربرمنشانه ثبت نشده است و
ما شرمگینیم از اینکه تا به امروز نیز صداها در محکومیت این جنایت هولناک جسته و گریخته و نارسا بوده است.
ما شرمگینیم از اینکه علاوه بر سرکوب شدید نخستین دهه های حضور بهاییان، در صد سال گذشته نیز، این گروه از هموطنان ما مورد حمله های ادواری قرار گرفته، منازل و محل کار آنها به آتش کشیده و تخریب شده و به جان و مال و ناموس آنها تجاوز شده اما جامعه روشنفکری ایران در مقابل این فاجعه خاموش مانده است.
ما شرمگینیم از اینکه طی سی سال گذشته قتل بهاییان، تنها به جرم باورهای دینی شان شکل قانونی به خود گرفته و بیش از دویست بهایی به قتل رسیده اند و
ما شرمگینیم از اینکه گروهی از روشنفکران فشار علیه بهاییان را تئوریزه کرده اند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه بسیاری از سالمندان بهایی پس از ده ها سال خدمت به ایران، از دریافت حقوق بازنشستگی محروم هستند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل اینکه هزاران جوان بهایی، به دلیل باورهای دینی خود و صداقت در بیان این اعتقادات، از امکان تحصیل در دانشگاه ها و مدارس آموزش عالی ایران محروم هستند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه کودکان بهایی به دلیل باورهای دینی والدین خود، در مدارس و معابر مورد تحقیر قرار می گیرند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل این واقعیت دردناک که در میهن ما فشار و تحقیر علیه بهاییان به طور سیستماتیک اعمال می شود، تعدادی فقط به خاطر این باور دینی در زندان به سر می برند و خانه ها و محل کار آنها مورد حمله و تخریب قرارمی گیرد و گاه حتی آرامگاه های مردگان این گروه از هموطنان ما از تعرض به دور نمی ماند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در برابر سیاهه طولانی، اندوه بار و دهشتناکِ حق کشی های نهادینه شده در قوانین کشور ما علیه بهاییان، و بی عدالتی ها و فشارهای دستگاه های رسمی و غیررسمی در مورد این گروه از هموطنان
ما شرمگینیم به دلیل اعمال جنایت ها و بی عدالتی ها و ما شرمگینیم به دلیل سکوت خود در برابر این اعمال.
ما امضا کنندگان این نوشته، از شما بهاییان، بویژه از قربانیان جنایت ها علیه بهاییان ایران، پوزش می خواهیم.
ما بیش از این دربرابر بی عدالتی در مورد شما سکوت نمی کنیم.
ما در راه رسیدن به حقوق انسانی تصریح شده در منشور جهانی حقوق بشر در کنار شما می ایستیم.
باشد تا عشق و آگاهی را جایگزین نفرت و جهل کنیم.
پانزده بهمن 1387 – سوم فوریه 2009
1. ابراهیمی هادی – سردبیر شهرگان – کانادا، ونکور
2. احمدی رامین – استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر– آمریکا، یل
3. الماسی نسرین – مدیر تحریریه شهروند - کانادا – تورنتو
4. باقرپور خسرو – شاعر و روزنامه نگار – آلمان
5. برادران منیره – نویسنده و فعال حقوق بشر – آلمان
6. برومند رویا – مدیر اجرایی بنیاد برومند – آمریکا، واشنگتن
7. برومند لادن – پژوهشگر، بنیاد برومند- آمریکا، واشنگتن
8. بیضایی نیلوفر – نمایشنامه نویس وکارگردان تئاتر – آلمان، فرانکفورت
9. پارسا سهیل – کارگردان تئاتر – کانادا، تورنتو
10. تقی پور معصومه – بازیگر و کارگردان تئاتر – سوئد، گوته بورگ
11. تهوری محمد – روزنامه نگار – آمریکا، ماساچوست
12. جاوید جهانشاه – ناشر – ایرانیان دات کام – مکزیک
13. جلالی چیمه محمد (م سحر) – شاعر – فرانسه، پاریس
14. جنتی عطایی بهی - بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
15. چوبینه بهرام - نویسنده و پژوهشگر – آلمان، کلن
16. خرسندی هادی – طنز پرداز – انگلستان، لندن
17. دانشور حمید – بازیگر و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
18. درویش پور مهرداد – استاد دانشگاه – سوئد، استکهلم
19. زاهدی میترا – کارگردان تئاتر – آلمان، برلین
20. زرهی حسن – سردبیر شهروند – کانادا، تورنتو
21. سهیمی محمد – استاد دانشگاه – آمریکا، کالیفرنیا
22. شفیق شهلا – نویسنده و پژوهشگر – فرانسه، پاریس
23. شمیرانی خسرو – روزنامه نگار – کانادا، مونترال
24. شیدا بهروز – منتقد و پژوهشگر ادبی - سوئد، استکهلم
25. عبدالعلیان مرتضی – عضو هثئت مدیره سی.جی.اف.ای – کانادا، اکویل
26. عبقری سیاوش – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
27. عبقری شهلا – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
28. فانی یزدی رضا – تحلیلگر سیاسی - آمریکا
29. فرهودی ویدا – شاعر و مترجم – فرانسه، پاریس
30. فروهر پرستو – هنرمند و فعال حقوق بشر – آلمان، فرانکفورت
31. قائمی هادی – هماهنگ کننده کمپین بین اللملی حقوق بشر در ایران - آمریکا
32. قهرمان ساسان – نویسنده و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
33. قهرمان ساقی – شاعر و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
34. کاخساز ناصر - پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی – آلمان، بوخوم
35. کسرایی فرهنگ – نویسنده و بازیگر تئاتر – آلمان، ویسبادن
36. کلباسی شیما – شاعر – آمریکا، واشنگتن
37. ماهباز عفت – فعال حقوق زن و روزنامه نگار – انگلیس، لندن
38. مساعد ژیلا – شاعر و نویسنده – سوئد، گوتبورگ
39. مشکین قلم شاهرخ – هنرپیشه و رقصنده – فرانسه، پاریس
40. مصلی نژاد عزت – نویسنده و فعال حقوق بشر- کانون کانادایی قربانیان شکنجه – کانادا، تورنتو
41. ملکوتی سیروس – نوازنده، آهنگساز و استاد گیتار کلاسیک – انگلستان، لندن
42. وحدتی سهیلا – فعال حقوق بشر – آمریکا، کالیفرنیا
دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و تلاشگران ایرانی حقوق بشر که مایل هستند به جمع امضا کنندگان بپیوندند، می توانند با ای میل های زیر تماس بگیرید. ده روز پس از اولین انتشار، در روز سیزدهم فوریه 2009 این نامه با لیست کامل امضا کنندگان منتشر خواهد شد.
niloofarbeyzaie@gmx.at
shemiranie@yahoo.com

خوشحالم که شما در "خط تیره" من هستید
من از مردی می گویم که عهده دار شده بود در مراسم تدفین دوستی، سخن بگوید
او به تاریخ های روی سنگ مزار او اشاره کرد، از آغاز ... تا پایان.
او یادآور شد که اولی تاریخ زادروز وی است و اشک ریزان از تاریخ بعدی سخن گفت،
اما او گفت آنچه بیش از همه اهمیت دارد خط تیره بین آن دو تاریخ است(1382-1313)
زیرا این خط تیره تمام مدت زمانی را نشان می دهد که او بر روی زمین می زیست...
و اکنون فقط کسانی که به او عشق می ورزیدند می دانند که ارزش این خط کوچک برای چیست.
زیرا اهمیتی ندارد، که دارایی ما چقدر است؛ اتومبیل ها... خانه ها... پول نقد،
آنچه اهمیت دارد این است که چگونه زندگی می کنیم و چگونه عشق می ورزیم و چگونه خط تیره خود را صرف می کنیم.
بنا براین، در این باره سخت و به تفضیل بیندیشید...
آیا چیزهایی در زندگیتان هست که بخواهید تغییرشان دهید؟
چون ابدا نمی دانید چه مدت زمانی باقی مانده، که بتوانید آن را نوآرایی کنید.
اگر فقط می توانستیم طوری آهسته حرکت کنیم که آنچه را درست و حقیقی است، دریابیم
و همیشه کوشش کنیم تا بفهمیم که دیگران چه احساسی دارند.
و در خشمگین کردن، کمتر چالاک باشیم و قدردانی بیشتری از خود نشان دهیم
و در زندگی خود به مردم چنان عشق بورزیم که هرگز قبلا عشق نورزیده ایم.
اگر با یکدیگر با احترام رفتار کنیم و بیشتر لبخند بزنیم...
و به خاطر داشته باشیم که این خط تیره ویژه ممکن است فقط مدت کوتاهی ادامه داشته باشد.
بنابراین، وقتی مدح شما خوانده می شود و اعمال شما در دوره زندگی بازنگری می شود...
آیا سرافراز خواهید بود از آنچه خواهند گفت در باره این که شما خط تیره خود را چگونه صرف کردید؟
اگر شما این پیام را دریافت کرده اید مفهومش این است که شما برای کسی که آن را فرستاده است واقعا جایگاهی ویژه دارید.
بسیار خوشحالم از این که شما در زندگی من و بخشی از خط تیره من هستید.

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند بین راه سر موضوع اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند یکی از آنها از سر خشم بر چهر دیگری سیلی زد.
دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت : " امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد "
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی رسیدند تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت برروی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد : " امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد "
دوستش با تعجب از او پرسید بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟
دیگری لبخندی زد و گفت وقتی کسی ما را آزار می دهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.

دوستان عزیزم الله ابهی
چندماه قبل یک فایل پاورپوینت در رابطه با تاریخ دیانت بهائی طراحی کردم و در این پست برای دانلود قرار دادم (http://noteehsas.blogfa.com/post-42.aspx)
و امروز برای شما فایلی با فرمت پاورپوینت برای آشنایی با تعالیم دیانت بهائی آماده کرده ام و درصورت تمایل می توانید از لینک زیر دانلود نمایید و امیدوارم مورد استفاده شما قرار گیرد :
http://www.zshare.net/download/546355341d3e60f5/


مضمون لوح مبارک به فارسی چنین است :
«اين زيارتي است كه در افق اعلي از قلم ابهايم در حق حضرت سيدالشهدا حسين بنعلي روح ماسواه فداء نازل گرديد.»
اوست تسليت گو و تسلّي دهنده گويا و دانا
خداوند خود گواه است كه هيچ خدايي جز او نيست و آن كس كه آمده همان است كه وعده ظهورش در كتب و صحف قبل داده شده و در دلهاي مقرّبين و مخلصين همواره مذكور بوده و سدره بيان در ملكوت عرفان به آن ندا داده است. اي احزاب اديان براستي كه ايام خزان و اندوه فرارسيده زيرا كه بر مَشرق حجّت و مَطلع بيان وارد گشت آنچه كه ساكنان خيام مجد را در فردوس اعلي به گريه و زاري واداشت و فرياد و فغان اهل سراپرده فضل را در بهشت برين بلند نمود.
خداوند خود گواه است كه هيچ خدايي جز او نيست و كسي كه ظاهر گشت اوست همان گنج پنهاني و راز نهفتهاي كه با ظهور او خداوند اسرار ماكان و مايكون را فاش نمود در اين روز بود كه آيه قبل به اين آيه مباركه «يوم يقوم الناس لرب العرش و الكرسي الرفيع» منتهي گرديد. يعني روزي كه همه خلايق در ساحت قدس پروردگار يكتا كه بر عرش و كرسي رفيع مستوي ميگردد بپا خواهند خواست. در اين روز بود كه علائم و آثار ظنون و اوهام فروريخت و حكم كريمه «انا لله و انا اليه راجعون» متحقق گرديد. اين روزي است كه نباء عظيم و مُدهشي كه خداوند و پيامبرانش وقوع آن را از قبل خبر داده بودند به ظهور رسيد. در اين روز مقرّبان درگاه به سوي شراب سر به مُهر شتافتند و از اين خَمر روحاني به نام پروردگار مقتدر و مهيمن قيّوم لاجرعه نوشيدند در اين روز بود كه صداي گريه و زاري از كل جهات بلند گشت و لسان بيان به اين كلما عاليه ناطق گرديد:
«حزن و اندوه مخصوص اوليا خدا و برگزيدگان اوست. رنج و بلا خواست دوستان خدا و امناي اوست. هم و غم از آن پيامبران خدا و مظاهر امر اوست.»
اي ساكنان مدائن اسماء و اي طلعات غرفههاي جنت اوليا و اي اصحاب وفا در ملكوت بقا جامههاي سرخ و سفيد خويش را به جامعههاي سياه بدل نماييد زيرا ايام مصيبت كبري و رزيه عظمي فرارسيده مصيبتي كه رسول خدا را به نوحه و زاري انداخت و دختر گرامياش فاطمه زهرا را جگر بگداخت ناله فردوس اعلي بلند گشت و صداي گريه و زاري از اهل سراپرده جلال و راكبين سفينه حمراء كه بر تختهاي محبّت و وفا آرميده بودند به فراز آسمان رسيد. آه و فغان از ظلمي كه حقايق وجود را مشتعل ساخت ظلمي كه از ناقضين عهد و ميثاق و منكران حجت و برهان و كافران به نعمت و احسان و مجادله كنندگان به آيات بينات بر مالك غيب و شهود وارد گرديد. ارواح ملاء اعلي فداي مصيباتت اي فرزند سدره منتهي و اين راز نهفته در كلمه عليا اي كاش قلم تقدير رقم نميخورد و فرمان خداوند در آغاز و انجام به ظهور نميرسيد و ديدگان خلق پيكر پاكت را افتاده بر خاك نميديد. مصيبت تو درياي بيان را از تلاطم بينداخت و امواج حكمت و عرفان را فرونشاندو هبوب نسائم پروردگار را متوقف ساخت. به حزن تو آثار محو شد و اثمار ساقط گشت و آه از نهاد ابرار بلند گرديد و اشك از ديدگان اخيار فروريخت. افسوس و دريغ اي سيدالشهدا و اي فخر الشهدا و اي محبوب الشهدا گواهي مي دهم به وجود تو خورشيد انقطاع از آسمان ابداع اشراق نمود و هياكل مقرّبين به زيور تقوا آراسته گشت و نور عرفان در عالم خاك بتابيد. اگر نبودي دو حرف كاف و نون به هم نميرسيد و عالم وجود محقق نميگشت و شراب سر به مُهر الهي باز و گشوده نميگرديد. اگر نبودي كبوتر برهان بر شاخسار بيان نميسراييد و لسان عظمت بين ملاء اديان سخن نميگفت. حزن تو بين دو حرف هاء و واو فاصله و جدايي انداخت و ناله اهل توحيد را در بلاد بلند نمود. به مصيبتت قلم اعلي از حركت باز ايستاد و درياي عطا از امواج فرو نشست نسائم فضل ساكن گشت و انهار فردوس از جوش و خروش بيفتاد و خورشيد عدل از نور و تابش باز ماند. براستي كه تو در بين عامل امكان آيت خدايي تو بين ملل و اديان مبدء ظهور حجت و برهاني. خداوند بوسيله تو به وعدهاش وفا نمود و سلطنتش را ظاهر ساخت به ظهور تو راز عرفان در بلاد آشكار گشت و خورشيد ايقان و اطمينان از افق آسمان برهان بدرخشيد قدرت پرورگار و امر او و اسرار و حكمتهاي او به وجود تو ظهور و بروز نمود. اگر نبودي كنج پنهان خدا آشكار نميگشت و امر مبرم و محتوم او به ظهور نميرسيد اگر نبودي ندايي از افق اعلي بلند نميشد و مرواريدهاي حكمت و بيان از خزائن قلم ابهي آشكار نميگشت. مصيبتت ظهور و شادي اهل بهشت را برهم زد و فرياد و فغان اهل ملكوت اسماء را به اوج آسمان رساند. تويي كه اقبالت وسيله اقبال وجوه به مالك وجود شد و سدره الهي به اين بيان احلي نطق فرمود:
«پادشاهي تنها شايسته خداوند مالك غيب و شهود بوده و هست.»
همانا اشياء عالم در ظاهر و باطن همه يك شيء بودند چون مصيبات تو را شنيدند متشتّت گشتند و به ظهورات مختلفه و الوان متنوعه در آمدند. همه هستي فداي هستيات اي مَشرق وحي خدا و اي مَطلع آيت كبري همه نفوس فداي مصيبتت اي مظهر غيب خدا گواهي مي دهم به وجود تو انفاق در بين خلق رواج يافت و جگرهاي عاشقان در هجر و فراق بگداخت براستي كه نور از مصيبات تو نوحه نمود و طور از بلاياي وارده بر تو صيحه كشيد. اگر نبودي خداوند رحمان بر موسيبن عمران در طور عرفان تجلي نمينمود. تو را صدا ميزنم و مي خوانم اي منشاء انقطاع در عالم ابداع و اي سرّ ظهور در جبروت اختراع گواهي ميدهم كه باب كرم بوسيله تو در عالم گشوده شد و نور قدم توسط تو بين امم طلوع نمود. دست اميد تو به سوي خدا دستهاي اميد خلق را به جانب مٌنزل آيات بالا برد و اقبال تو بسوي افق ابهي اقبال كائنات را به مظهر بينات موجب گشت. تويي آن نقطهاي كه ما كان و ما يكون از آن منشعب و متكثر گرديد تويي آن معدني كه جواهر علوم و فنون از آن استخراج گشت و به ظهور رسيد. به مصيبت تو قلم تقدير متوقف شد و آب از ديدگان اهل تجريد جاري گرديد. حزنت اساس و بنيان عالم هستي را بلرزاند و حكم وجود را به ورطه عدم نزديك ساخت. هر بحري به امر تو مواج است و هر نسيمي به اراده تو در هبوب و مرور و هر امر محكمي به خواست تو ظاهر و آشكار. حكم كتاب خدا به بركت وجود تو در بين احزاب ثابت گشت و فرات بخشش و رحمت او به وجود تو در يوم موعود جاري گرديد. بسوي تو روي آوردهام اي راز پنهانِ تورات و انجيل و اي مَطلعِ آيات خداوند عزيز و جميل. به تو شهر انقطاع بنا گرديد و پرچم تقوي بر فراز بقعههايش بر افراشته گشت. اگر نبودي در عالم وجود بويي از عرفان به مشام نميرسيد و از روائح قدس الهي در شهرها و ديار نسيمي نميوزيد. قدرت تو قدرت و سلطنت خدا را نشان داد و عزت و اقتدار او را آشكار ساخت. به وجود تو درياي جود به موج آمد و سلطان ظهور بر عرش وجود مستوي گرديد. براستي تو بودي كه پردههاي جلال را شكافتي و بنيان اهل ظلال را متزلزل ساختي تو بودي كه آثار ظنون را محو نمودي و اثمار درخت اوهام را ساقط كردي. خون پاكت مدينه عشاق را بيار است و نور آفاق را ظلماني ساخت. به وجود تو عاشقان به مقر فدا و مشتاقان به مبدء نور لقاء شتافتند. اي سرّ وجود و اي مالك غيب و شهود نميدانم كدامين مصيبات را بازگو كنم و از كدامين بليهات در بين خلق سخن بگويم. علم الهي از تو بر قلوب مُشرق شد و آيات بزرگ خدا از تو در عالم به ظهور رسيد. ياد و ذكر پروردگار از طريق تو بر دلهاي خلق بنشست و اوامر و احكام تو توسط تو به عالم ناسوت صدور يافت. اي قلم اعلي بگو نخستين نوري كه درخشيد و ظاهر گشت و نخستين نفحه طيبهاي كه وزيد و مرور نمود نثار وجودت اي نسيم سدره بيان و اي بوي خوش درخت ايقان در فردوس عرفان خورشيد ظهور به وسيله تو طلوع نمود و مكلّم طور توسط تو نطق فرمود و حكم عفو و بخشش به وجود تو در بين خلق ظاهر گرديد. گواهي مي دهم كه تويي صراط خدا تويي ميزان خدا تويي مَشرق آيات و مَطلع اقتدار خدا و تويي مصدر اوامر محكمه و احكام نافذه خدا تويي مدينه عشق و عاشقان سپاهان آن و تويي سفينه خدا و مخلصان ملاحان و راكبان آن. به بيان تو اي روح عرفان بحر عرفان به موج آمد و خورشيد ايقان از افق آسمانِ بُرهان بدرخشيد. نداي تو در ميدان جنگ و جدال ناله مهرويان را در فردوس خداوند غني متعال بلند نمود. به ظهور تو پرچم تقوا برافراشته شد و آثار بغي و فحشا محو گرديد. گواهي ميدهم كه تويي گنجينه لئالي علم خدا و تويي مخزن جواهر بيان و حكمتهاي خدا. از مصيبت تو نقطه جايگاه خود را ترك نمود و در محلي زير حرف باء براي خود مقرّ گُزيد. تويي آن لوح عظمي كه اسرار ماكان و مايكون و علوم اولين و آخرين در آن رقم خورده است. تويي آن قلمي كه به حركت آن زمين و آسمان به حركت آمده و توجه اشيا را به انوار وجه پروردگار مالك عرش و ثري جلب كرده است. افسوس افسوس به مصيبت تو صداي گريه و زاري در فردوس اعلي بلند گشت و حوريان در بهشت روي خاك منزل گزيدند. خوشا به حال بندهاي كه بر مصائب تو گريست و خوشا به حال كنيزي كه بر بلاياي تو ضجه و زاري نمود خوشا به چشمي كه براي تو اشك ريخت خوشا به سرزميني كه به نزول پيكر پاكت متبرك گشت و خوشا به موقفي كه جسم لطيفت در آن مستقر گرديد.
پاك و منزهي تو اي پروردگار ظهور اي تجلي كننده بر شاخه طور از تو ميخواهم به حق اين نوري كه از افق آسمان انقطاع تابيده و حكم توكل و تفويض را در عالم ابداع ثبات بخشيده به حق اجسادي كه در سبيل تو قطعه قطعه گشته و جگرهايي كه در راه محبتت گذاخته شده به حق خونهايي كه در ارض تسليم در جلوي رويت بر زمين ريخته كه زائرين اين مقام اعلي در ذروه عليا را مورد عفو و رحمت خود قرار دهي و براي آنان از قلم اعلايت آنچه را كه بدان بوي خوش اقبال و خلوصشان از مدائن ذكر و ثناي تو قطع نگردد مقدر فرمايي. اي پروردگار آنان را مينگري كه از نفحات وحيت منجذب گشتهاند و در ايام تو از ماسوايت دل بريدند از تو مي خواهم كه آنان را به دست بخشش خويش از كوثر بقايت سيراب نمايي و اجر لقايت را براي آنان ثبت فرمايي. اي خداي اسماء ! از تو ميطلبم به حق امر عظيمت كه ملك و ملكوت را با آن مُسخّر فرمودي و به حق نداي شيرينت كه اهل جبروت را با آن مجذوب ساختي ما را به آنچه مورد رضاي توست و به آنچه باعث علو مقام ما در ساحت غزت توست مويد فرمايي.
اي پروردگار ما بندگان توييم كه به تجليات انوار خورشيد ظهورت كه از آسمان بخششت طلوع نموده اقبال كردهايم از تو ميخواهيم به حق امواج بحر بيانت كه در مقابل روي خلقت به ظهور رسيده كه ما را به انجام اعمالي كه در كتاب مبينت امر فرمودي مؤيّد فرمايي براستي كه تويي ارحم الراحمين و مقصود اهل سماوات و ارضين. از تو ميخواهم اي خداي ما و آقاي ما به قدرتت كه همه كائنات را احاطه نموده و به اقتدارت كه همه موجودات را فراگرفته عرش ظلم را به يد قدرت و سلطنت خويش به نور عدل منور فرمايي و تخت اعتساف را به كرسي انصاف بدل كني. تويي توانا بر آنچه اراده فرمايي. نيست خدايي جز تو خداوند مقتدر و توانا.

